نگاهی به زندگانی حضرت علی اکبر علیه السلام

 

نگاهی به زندگانی حضرت علی اکبر علیه السلام

 

علی اکبر علیه السّلام بزرگتر از امام سجاد علیه السّلام لقب اکبر نیز ناظر به همین فزونی سن وی بر امام سجاد علیه السّلام است، اگرچه برخی امام سجاد علیه السّلام را بزرگتر از او دانسته اند.

ولادت علی اکبر علیه السّلام

شیخ مفید در«الارشاد»می نویسد: «علی اکبر علیه السّلام هنگام شهادت بیش از ده سال و تقریبا میان سیزده تا نوزده سال سن داشت»[1] طریحی در«المنتخب»سنّ علی اکبر علیه السّلام را در روز عاشورا هفده سال[2] و خوارزمی هجده سال بیان می کند.[3] این شهرآشوب نیز او را هجده ساله معرفی می کند و خاطرنشان می شود: سن علی اکبر علیه السّلام را بیست و پنج سال هم ذکر کرده اند.[4] مؤلف«ناسخ التواریخ»نیز می نویسد: «ابن شهرآشوب گوید: علی اکبر علیه السّلام بیست و پنج ساله بود در یوم طف، اما روایت هیجده ساله اصح است»[5] بنابر دیدگاه های ارائه شده ولادت علی اکبر علیه السّلام به ظاهر، بعد از شهادت جدّش امیر المؤمنین علی علیه السّلام بوده است. در حالی که بنابر نقل ابو الفرج اصفهانی که نقل پسندیده تر و مطمئن تری است. علی اکبر علیه السلام در ایام خلافت عثمان بن عفان دیده به جهان گشوده و روایاتی نیز از جدّ بزرگوار خویش، امام علی علیه السّلام و نیز عایشه نقل نموده است.[6] «ابن ادریس»هم که یکی از علمای مورد احترام و صاحب فن است بر همین عقیده است و می نویسد: «این علی بن الحسین علیه السّلام در دوران خلافت عثمان متولد شده است و از جدّش علی بن ابی طالب علیه السّلام روایت نقل کرده است»[7]

 
به بیان دقیق تر آن چه صحیح به نظر می رسد تولد علی اکبر علیه السّلام روز یازدهم شعبان سال سی و سوم هجری یعنی دو سال پیش از قتل عثمان است.[8] بدین ترتیب هنگام شهادت نیز حدود بیست و هفت سال سن داشته است به خصوص که کلام متفق علیه مورخان و نسب شناسان می گوید: علی اکبر علیه السّلام بزرگتر از امام سجاد علیه السّلام و در واقعۀ کربلا بیست و سه ساله بوده است.[9] لقب اکبر نیز ناظر به همین فزونی سن وی بر امام سجاد علیه السّلام است، اگرچه برخی امام سجاد علیه السّلام را بزرگتر از او دانسته اند. به ظاهر، شیخ مفید از جملۀ نخستین کسانی است که به خلاف دیگران قائل به بزرگتر بودن امام سجاد علیه السلام بر علی اکبر علیه السلام است. او می نویسد: «برای امام حسین علیه السلام شش فرزند بود:

 
-1 
علی بن الحسین الاکبر، کنیه اش ابو محمد و مادرش شاه زنان دختر یزدگرد شاه ایران بود.

-2علی بن الحسین الاصغر که با پدرش در کربلا شهید شد ومادرش لیلا دختر ابی مرّة بن عروة بن مسعود ثقفی است. و…»[10]. ابن ادریس در برابر این سخن شیخ موضع گیری نموده است و می گوید: «آن شهید بزرگوارعلی اکبر علیه السلام بود که در زمان خلافت عثمان متولد شد و از جدّش امیر المؤمنین روایت نقل کرده است.»[11]سپس در ادامه می نویسد: «در این باره رجوع به اهل فن که نسب شناسان علمای سیر و تواریخ و اخبارند سزاوارتر است، علمایی مانند: زبیر بن بکار در کتاب «أنساب قریش»، ابو الفرج اصفهانی در «مقاتل الطالبین»، بلاذری، مزنی، صاحب کتاب «لباب اخبار الخلفاء»، عمری نسابه در کتاب «مجدی» و…»[12]

 
پژوهش حاضر نیز موضع ابن ادریس را می پذیرد و در تأیید او نام برخی از مورخان را که به بزرگتر بودن علی اکبر علیه السّلام از امام سجاد علیه السّلام اشاره یا تصریح کرده اند، برمی شمرد:

 
1- ابومخف(م 157 ه‍. ق)[13]، بلاذری(م 279 ه‍. ق،)[14]، یعقوبی(م 284 ه‍. ق)[15]، طبری(م 310 ه‍. ق)[16]، ابن سهل بلخی(م 323 ه‍. ق)[17]، مسعودی(م 346 ه‍. ق)[18]، ابو الفرج اصفهانی(م 356 ه‍. ق)[19]، ابن الخطب خوارزمی(م 630 ه‍. ق)[20]، عبد الرحمان بن جوزی(م 597 ه‍. ق)[21] ، ابن اثیر جزری(م 630 ه‍. ق)[22] ، سبط بن جوزی(م 654 ه‍. ق)[23]، اربلی(م 692 ه‍. ق)[24]، ابن کثیرشامی(م 774 ه‍. ق)[25]، ابن صباغ مالکی(م 855 ه‍. ق)[26]، طریحی(م 1085 ه‍. ق)[27]


نام مادر علی اکبر علیه السّلام


اکثریت قریب به اتفاق مورخان علی اکبر علیه السّلام را فرزند لیلا دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی دانسته اند. اما در این میان نقل های ضعیفی نیز وجود دارد که حاکی از نام های آمنه بنت ابی مرّة، شهربانو یا برّة است.[28] که با توجه به آرای کثیر مورخان و نیز منظور نمودن معیارهایی همچون: کثرت نقل، اعتبار شخصیت نویسندگان و ناقلان، تبحر و چیره دستی آنان در علم تاریخ و نیز تقدم زمانی آنان، نام لیلا دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی برای مادر علی اکبر علیه السّلام تثبیت و نام های دیگر از درجۀ اعتبار ساقط می گردد.


 

نسب و خاندان مادر علی اکبر علیه السّلام

این بانوی بزرگوار در دامان «میمونه»که دختر ابی سفیان بن حرب بود چشم به جهان گشود.[29] جد لیلا، عروة بن مسعود، از بزرگان و سرشناسان قوم خود بود و یکی از آن دو مردی است که کفار قریش می گفتند: «لَوْ لا نُزِّلَ هذَا اَلْقُرْانُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؛ چرا این قرآن برمرد بزرگ و ثروتمندی از این دو شهر(مکه و طائف)نازل نشده است.»[30]«عروة» با کتابت و نوشتن آشنا بود و به سبب شرافت و مقامی که در میان قوم خویش داشت نمایندۀ قریش برای عقد قرارداد صلح حدیبیه شد و به نزد پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله آمد. وی در سال نهم یا هشتم هجری مسلمان شد و از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله اجازه گرفت تا به سوی قوم و قبیله خویش بازگردد. پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در ابتدا به او اجازه نمی داد و می فرمود: «می ترسم تو را بکشند.» اما به هرطریقی که بود پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را راضی کرد تا با تصمیم وی موافقت کند. «عروة» وقتی به میان قوم و قبیلۀ خویش بازگشت آنان را به اسلام فرا خواند اما آن ها به جای اجابت دعوت، آزار و اذیتش نمودند. سرانجام در یکی از سحرگاهانی که به بالای بام خانۀ خویش رفته بود و اذان می گفت تیر کینه و جهل یکی از افراد قبیله اش آمد و بر پیکر او نشست و وی را غرقه خون نمود. در همان هنگامی که این منادی اسلام در خون خویش می غلطید به وی گفتند: «در خونت چه می بینی»؟ گفت: «کرامتی را که خداوند مرا با آن گرامی داشت و شهادتی را که پروردگار نصیبم نمود. فقط می خواهم که مرا با شهدایی که در رکاب پیامبر صلّی اللّه علیه و اله جنگیدند و کشته شدند دفن کنید». به خواسته اش عمل کردند و او را با شهدا به خاک سپردند. وقتی خبر شهادت او به پیامبر صلّی اللّه علیه و اله رسید ایشان فرمودند: «مثل عروة به مانند آن رسولی است که خداوند در سوره یاسین یاد کرده است. قومش را به سوی خدا فراخواند و او را کشتند. »[31]

 
پدر لیلا «ابو مرة» است که در روزگار رسول خدا (صلّی اللّه علیه و اله) متولد شد و ازهمراهی آن حضرت بهره برد. هنگامی که «عروة» پدر ابو مرة کشته شد او و برادرش «ابو ملیح» به خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمدند و ماجرای شهادت پدر را باز گفتند و همان جا بود که مسلمان شدند.[32]


حضور مادر علی اکبر علیه السّلام در کربلا

موضوع حضور مادر بزرگوار علی اکبر علیه السّلام در واقعه کربلا از جمله موضوعات مورد توجه و بی پاسخ تاریخ کربلاست. برخی می گویند: «امام حسین علیه السلام به لیلا گفت که از جدّم شنیدم: دعای مادر درحق فرزند مستجاب است. برو در فلان خیمۀ خلوت، موهایت را پریشان کن و در حق فرزندت دعا کن، شاید خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند.»[33]و نیز نقل می کنند: «بعد از این که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، نذر کرد: اگر خدا علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد؛ یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد!!»[34]در کتاب «ریاض القدس» که یکی از معروفترین و محبوب ترین کتاب های مقتل نزد مرثیه گویان و وعّاظ کشورهایی نظیر هندوستان، پاکستان و افغانستان است بیان شده است: «در کتب مقاتل از مادر علی اکبر علیه السّلام چندان ذکری ننموده اند ولی از علیا مکرمه زینب بیشتر زاری و بی قراری نوشته اند. جهت این است که لیلا کانّه خود را صاحب پسر نمی دانست؛ برای این که می دید سلطان مظلومان غریب و بی یاور مانده، لهذا پاکیزه منظری را از روی طوع و رغبت تصدّق سر پدر کرد.

 
وقتی دید که زن ها و مخدّرات همه بیرون دویدند و دور مرکب علی حلقه زدند، لیلا مثل قرص قمر یا چون خورشید انور سر از برج خیمه بیرون آورد و دید علی کفن به گردن انداخته و بر مرکب شهادت نشسته، آهی سوزناک از جگر کشید و فرمود: علی جان! رفتی؟ نور دیده رفتی؟ خدا به همراه تو. شیرم حلالت باد! مرا در حضور فاطمۀ زهرا رو سفید کردی. نوردیده برو و حفظ جان پدر کن. این بگفت و پردۀ خیمه را انداخت و دل از پسر کند؛ اما چگونه آرام بگیرد؟! فرش خیمه را برچید و بر خاک نشست. مقنعه از سر کشید. گیسوی مشکین پریشان کرد و مشت مشت خاک برمی داشت و بر سرمی ریخت و از سیاه بختی و روز سختی خود می نالید و با خدا مناجات می کرد و می گفت: یا راد یوسف علی یعقوب و یا راد اسماعیل علی هاجر! رد علی ولدی: ای خداوند بی مانندی که یوسف را بعد از چهل سال به یعقوب برگرداندی و اسماعیل را دوباره به هاجر رساندی! علی اکبر مرا هم به من برگردان.»[35]یکی از نویسندگان معاصر در کتابی که پیرامون واقعۀ کربلا نگاشته است و دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم نیز آن را به چاپ رسانیده است، می نویسد:

 
«
نقل شده است که امام حسین علیه السّلام رنگش متغیر شد لیلا گفت: «به علی آسیبی رسید؟! فرمود: «نه، لکن کسی به جنگ او آمده که من از او می ترسم. برای او دعا کن. فانی سمعت جدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول: دعا الوالدة یستجاب لولدها.»لیلا داخل خیمه شد؛ سر را برهنه کرد و به دعا مشغول شد و گفت: «یا من ردّ یوسف علی یعقوب و رجع بصره اردد علی ولدی و احفظه من بکر بن غانم.»که در این هنگام، میان آن دو [علی اکبر علیه السّلام و بکر بن غانم] درگیری شد که ناگهان علی دید از زیر بغل او زره پاره شده، با شمشیر ضربتی بر او وارد ساخت که او را دو نصف کرد و خداوند او را به جهنم واصل نمود.»[36]

 
مؤلف «ریاض القدس» در تبیین علت عدم حضور مادر علی اکبر علیه السّلام بر سر نعش جوانش می گوید:

 
«
جهت پرسیدند که ای عروس فاطمه! چرا از خیمه بیرون نیامدی؟ در جواب فرمود: به خدا می خواستم که قبل از همه بیرون آیم اما از روزنۀ خیمه همین که چشمم بر بدن چاک چاک پسرم افتاد که با آن وضع روی دست جوان هاست، روح از بدنم پرید و قدّم خمید و افتادم. می خواستم که برخیزم، دیدم کمر ندارم.»[37]اما، واقع مطلب این است که وقایع مذکور از نظر تاریخی مردود است و هیچ سند و مدرک تاریخی دال بر صحت این نقل ها وجود ندارد. به اذعان محققین هیچ گونه دلیل صحیح و معتبری بر حضور یا عدم حضور حضرت لیلا علیها السّلام درکربلا نرسیده است و حتی زنده بودن آن بانوی محترمه تا آن زمان ثابت نشده است.[38]

 
صاحب «ریاحین الشریعه» نیز اذعان می دارد که در کتاب های تاریخی و مقتل ذکری، ازحضور لیلا در کربلا نشده است و آن جایی که این سخن به میان آمده اشعار و سروده های شاعران پارسی گو و عرب زبان است. وی معتقد است: اگر مادر علی اکبر علیه السلام در سرزمین کربلا حضور داشت، به نا