پیر کمانچه زن

 

پیر کمانچه زن

پشت، خم از کوله بارِ پُر ز هیچ

می خزد در سایه ی دیوارها!

باز هم با قیل و قال و های و هوی

می دهندش کودکان آزار ها

پیرمرد کوژپشت ساده دل

با کمانچه الفتی دارد هنوز

بینوایی با همه درماندگی

می رساند با نوا شب را به روز

دورتر ها در خراب آباد شهر

از درون کلبه ای سرد و خموش

هر شب آهنگ کمانچه نرم نرم

می رسد با وق وق سگ ها به گوش

برف می بارد پیاپی با شتاب

امشب از شب های سردِ بهمن است

پـیـرمـردِ نـاتـوان ِ بـی نوا

سخت در اندیشه ی پیراهن است

نرم نرمک می نهد پا، خسته ای

بر زمین برف پوش کوچه ها

صوت ناموزون و آهنگی حزین

باز می پیچد به گوش کوچه ها

شهر، خالی گشته از جوش و خروش

شب سیاه است و هوا ناسازگار

می کند همگام با آهنگِ پیر

بر سرِ دیوار زاغی قار قار

عابدی می آید از مسجد برون

می زند فریاد کاین دیوانه کیست؟!

دور شو! ای نامسلمان دور شو!

در حریم مسجد این آهنگ چیست؟!

در ته پیمانه، یک جرعه دگر

مانده باقی از شراب کهنه ای

با سر انگشت نسیمی هرزه گرد

بسته می گردد کتاب کهنه ای

دورتر ها در خراب آباد شهر

از درون کلبه ای سرد و خموش

با صدای زوزه ی سگ های پیر

دیگر آهنگی نمی آید به گوش

 

اثر استاد سید مهدی میرمحمدی