رونق تولید ملی | یک‌شنبه، ۴ اسفند ۱۳۹۸

خوشه های گندم - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

خوشه های گندم

 

 

صبح که سجاد و ساجده از خواب بیدار شدند کنار مادربزرگ نشستند تا صبحانه بخورند. سجاد و ساجده از مادربزرگ پرسیدند آقاجون و پدر کجا هستند؟ مادربزرگ گفت رفتند سر مزرعه شما هم اگر زود صبحانه بخورید بهشون می رسید. مادربزرگ گفت امروز قراره ناهار در مزرعه بخوریم. بچه ها خوشحال شدند و بعد از خوردن صبحانه با مادر و مادربزرگ به مزرعه رفتند. پدر و آقاجون در مزرعه مشغول چیدن گندم ها بودند و آقاجون از اینکه امسال مزرعه محصول خوبی داده خوشحال بود و گفت بخاطر بارش باران و نور خورشید است. آقاجون به بچه ها گفت این خوشه گندم را ببنید چقدر منظم در کنار هم چیده شده. بچه ها از پدر بزرگ پرسیدند گندم ها از اول انقدر بودند و پدربزرگ خندید و گفت خیلی برای گندم ها زحمت کشیده شده تا انقدری شده اند مادر گفت خدا با تابش خورشید و بارش باران آقاجون کمک می کند تا گندم ها رشد کند. آقاجون گفت باید خدا را شکر کنیم بخاطر نعمت هایی که به ما داده است.

کلمات کلیدی: انیمیشن- داستان - قصه- داستان کودکانه- داستانهای کودکانه- برنامه کودک- قصه سجاد و ساجده - کودک- برنامه کودک- داستان و قصه - کارتون- کارتون و داستان- قصه کودکانه- قصه های کودکانه- ماجرای سجاد و ساجده- انیمیشن خوشه های گندم