اقتصاد مقاومتی؛ تولید - اشتغال | جمعه، ۲۴ آذر ۱۳۹۶

حکایت 68 سال عاشقی - نمایش محتوای خبر

 

 

حکایت 68 سال عاشقی

شناسه : 347481712

حکایت 68 سال عاشقی

حکایت 68 سال عاشقی

گاهي بعضي اسم‌ها، بعضي چهره‌ها بعضي نام‌ها و بعضي نواها خاطره انگيز مي‌شوند.

گاهي فراتر از خاطره، خودشان مي‌شوند يک نماد. يک نشانه. يک علامت که ذهن را به سوي خاصي هدايت مي‌کند.

به گزارش ایسنا، منطقه مرکزی، سخن از ذاکر، مداح و ستايشگري است که کمتر شهروند ساوجي است که او را نشناسد و با نواي گرم او مانوس نباشد. «حاج عباس لشکري» و مهمتر از آن صداي «حاج عباس» در شهر ساوه اين روزها يک نماد است.

فرا رسيدن ماه محرم بهانه‌اي شد تا مانند سنت حسنه سنوات گذشته به معرفي يکي از پيرغلامان و ذاکران آستان مقدس سيد الشهداء (ع) بپردازيم.

دوستی در مورد حاج عباس می‌گفت "من کودک دبستاني بودم، اما به دليل فضاي حاکم بر خانواده ذهنم هميشه درگير تب و تاب جنگ بود. شهيد که مي‌آوردند ما هم از مدرسه با اجازه يا بي اجازه مي‌رفتيم تشييع جنازه بخصوص آن دو سال که در دبستان سلمان ساوجي درس مي‌خواندم و مدرسه ما در جوار بيمارستان شهيد مدرس بود.

تشييع جنازه شهدا براي ما هميشه با يک نواي شورانگيز و محزون همراه بود، صدایي که از دل برميخاست و لاجرم بر دل مي‌نشست. داستان اين صدا در اعزام‌ها هم تکرار مي‌شد و در نماز جمعه هم و در دعاي کميل و ... خلاصه براي نسل من صداي حاج عباس لشکري صداي انقلاب و جنگ بود.

همين خاطره ها بعدها دلم را در تکيه و حسينيه‌ها منتظر رسيدن هيئت امام رضا(ع) نگه مي داشت. مي ماندم تا هيئت امام رضا(ع) برسد و نوحه حاج عباس را گوش کنم. مي ماندم تا در دلم دوباره هواي آن روزها و آن سال ها زنده شود."

یادآوری این گفته‌های دوست قدیمی‌ام در ایام محرم مقدمه‌اي شد تا  گفت‌وگويي با اين ذاکر اهل بيت(ع) داشته و مهمان دل عاشورائيش شوم. وقتي حاج عباس لب به سخن گشود با تمام وجود از عشق به اهل بيت(ع) گفت.

"از دوران طفوليت در قزوين (محل ولادتم) با اذان گفتن و خواندن ادعيه در آستان امامزاده اسماعيل فرزند امام صادق (ع) که متولي آن مرحوم پدرم "حاج علي اکبر لشکري" بود پا به عرصه مناجات خواني و دعا گذاشتم و پس از آن در سن 6 سالگي وارد مقوله نوحه خواني شدم و در هيئت راهکوش قزوين مداحي مي‌کردم.

بيشتر موفقيت من در نوحه خواني و مداحي مدیون تعزيه‌خواني در نقش طفلان مسلم (ع) بود. تعزيه خواني را از حضرت رقيه (س) آغاز کردم تا اينکه به سني رسيدم که تعزيه حضرت علي اکبر (ع) را نيز خواندم.

پس از فوت مرحوم مادرم در قزوين به تهران رفتيم و در هيئات مختلف تهران و جلسات روضه‌خواني خانگي کار را ادامه دادم تا اينکه با هيئت ساوه‌اي هاي مقيم تهران آشنا شدم و در آنجا نوکري خود را ادامه دادم.

مرحوم پدرم خواهري داشت که در ساوه ساکن شده بود و شوهرش مرحوم حاج آقا سعيدي هم روحاني بود، همین بهانه باعث شد به ساوه نقل مکان کنیم و آمدن مان به ساوه همانا و پيشنهاد پدرم برای ازدواجم با خواهر حاج آقاي سعيدي که دختر عمه‌ام است همان. با حضور علماي بزرگ شهر خطبه عقد جاري شد و ثمره اين ازدواج سه پسر و دو دختر است.

بعد از چند روز به تهران رفتيم و در منزل برادرم که در منطقه امامزاده حسن(ع) سکونت داشت اتاقي گرفتيم. هنوز نه جايي استخدام شده بودم و نه به خدمت سربازي رفته بودم، اما زندگي خود را با توکل به خدا و مدد از اهل بيت(ع) شروع کردم و معيشت روزمره خود را از کار در خشکشويي تامين مي‌کردم و شب ها هم به هيئات مذهبي تهران مي‌رفتم و مداحي مي کردم.

در حين تردد از تهران به ساوه در خيابان طالقاني که سابقا به آن خيابان يل آباد مي گفتند مسجد مرحوم حاج سيف اله را به عنوان مقر هيئت امام رضا(ع) در سال 1347 نامگذاري کرديم. هنوز هم به سربازي نرفته بودم که فرزند اولم (امير) متولد شد و با تاسيس هيئت امام رضا (ع) در ساوه مقيم شدم و در همين خيابان منزلی را براي سکونت اجاره کرديم.

بعد از مدتي خبر دادند که اسم‌مان به نام سربازي در آمده است، به خدمت اعزام شدم و 15 روز بعد معافيتي تحت عنوان معافي نيروي مازاد بر احتياج گرفتم و تصميم گرفتم که پس از دريافت معافي به زيارت امام رضا (ع) بروم. اين تصميم عملي شد، به پابوس امام هشتم رفتيم و با مدد از آن حضرت، هيئت امام رضا (ع) را رسما پس از برگشت از مشهد تاسيس و فعاليت خود را شروع کرديم.

بعد از مدتي در شرکت مخابرات تهران دعوت به همکاري شدم و مجددا به تهران برگشتم. در حين اشتغال به کار در هيئت‌هاي مختلف تهران از جمله هيئت مرحوم کافي در مهديه تهران و در هيئت اخوان طاهري مداحي مي‌کردم و در همين حين به ساوه نيز تردد مي کردم تا در هيئت امام رضا (ع) نيز نوکري کنم. حتي برخي مواقع با موتور وسپا از تهران تا ساوه براي حضور در هيئت تردد مي کردم تا اينکه با موافقت مسئولان وقت موضوع انتقالي از شرکت مخابرات تهران به ساوه در سال 56 انجام شد.

روزهاي نزديک به پيروزي انقلاب بود و دوشادوش بچه‌هاي هيئت در تظاهرات قبل از انقلاب شرکت مي‌کرديم. يک روز تظاهرات در خيابان طالقاني که آن موقع به نام خيابان يل آباد نامگذاري شده بود به مردم اعلام کردم که از امروز اسم اين خيابان را به نام خيابان طالقاني تغيير مي دهيم و همه هم گفتند که «صحيح است، صحيح است» و با اين تایيد مردم اسم خيابان تغيير يافت.

پس از انقلاب نيز در دوران دفاع مقدس به دفعات به جبهه اعزام شدم و در حوزه تبليغات جنگ چه در اعزام و چه در مناطق عملياتي کار تبليغي و مداحي انجام مي‌دادم. در مراسم تشييع پيکر مطهر شهداي جنگ و همچنين با عنوان مجري مراسم راهپيمائي و مناسبت‌هاي ملي و مذهبي انجام وظيفه کردم و از اقامه اولين نماز جمعه ساوه تاکنون نيز مجري اين فريضه عبادي و سياسي بودم.

در ادامه از او در خصوص بزرگترهاي هيئت امام رضا(ع)سوال مي کنيم و حاج عباس که همه هم و غمش جذب جوانان به هيئت است از مرحوم حاج محمود کيهان، مرحوم حسن مقدري، مرحوم رئيس علي بيژن و مرحوم حاج رضا صليب نام مي‌برد.

هر گوشه اي از زواياي گوناگون زندگي اين پيرغلام پربرکت است و ثبات قدم حاج عباس را در محضر آستان مقدس اباعبدالله الحسين(ع) ، نشان مي‌دهد. محبوبيت خاص و نفوذ کلامش دليلي بر اين ادعاست .

از او در خصوص محبوب ترین ذکر و نوحه ای که می خواند می پرسم، گويي از ابتداي گفتگو منتظر اين سوال بود و وقتي که پرسيدم به کدام ذکر و نوحه علاقه خاصي داشته و همه ساله آن را در عاشورا زمزمه مي کني با همان نواي عاشورايي‌اش مي گويد: از خزائن الاشعار اولين نوحه اي که در سن 6 سالگي خواندم و هميشه به ياد دارم و هنوز هم مي خوانم و هيچ وقت برايم تکراري نيست:

اي شمر پر جور و جفا ظالم، امان از تشنگي

اي کافر دور از خدا ظالم، امان از تشنگي

دومين نوحه را براي دوران جنگ خواندم و هنوز هم در مناسبت هاي ملي و يادواره هاي شهدا به ياد آن دوران مي‌خوانم که شور و حال عجيبي به رزمندگان و هيئتي ها دست مي داد.

در مرز غرب و جنوب کشور ما

در سنگر ارتش دلاور ما

از بانگ تکبير مي لرزد دشمن ما

اي رزمندگان حق يارتان باد

لطف الهي همراهتان باد

يک نوحه هم در شب‌هاي عاشورا پشت تکيه مرحوم حاج داود سلامت يا ظهر عاشورا در مسجد انقلاب ساوه مي‌خوانم و خيلي علاقه به اين نوحه دارم:

لم يا قوم تريدون ببغي و فساد؟؛ (اي قوم چرا خواستار بغي و فساد هستيد؟)

لم تسعون بقتلي بلجاج و عناد؟ (و چرا از روي اصرار و دشمني سعي در قتل من داريد؟)

ليس والله سوانا خلف بعد النبي؛ (قسم به خداوند که جز ما کسي جانشين و باقيمانده پيغمبر نيست)

فرض الله علي طاعتنا کل عباد؛ (و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده)

أنا مظلوم حسين

اين پيرغلام آستان امام حسين (ع) در پاسخ به اين سوال که به کدام يک از حضرات معصومين علاقه خاصي داريد، مي‌گويد: همه حضرات معصومين (ع) نور هستند اما من علاقه خاصي به امام رضا (ع) دارم که مرا قابل دانسته و به درگاه خود پذیرفته و به برکت همین پذیرش هيئتي به نام ولي نعمت ايرانيان بنا نهاديم. به فرزندانم هم گفتم زير سايه امام رضا(ع) در خانه اهل بيت (ع) نوکري کنيد.

وي در ادامه در پاسخ به اين پرسش که يک مداح بايد چه ويژگي‌هايي داشته باشد و چه توصيه‌اي به جوانان داريد، گفت: يک مداح اولا بايد روحيه انقلابي داشته باشد و اخلاص را سرلوحه کار خود قرار دهد. مداح بايد روش، کردار و رفتارش الگو باشد و مديحه سرا نيز اشعاري را انتخاب کند که مطابق با روايات اسلامي بوده و مانع از تحريف در عزاداري شود که آسيب بزرگي است.

حاج عباس توصیه ای هم به جواناني دارد که علاقه به مداحي و نوحه خواني دارند و می گوید: آنچه که در توان خودتان هست ارائه دهيد. کپي‌برداري از ديگران شايسته نيست. سرچشمه بايد خودش جوشان باشد. مجلس امام حسين(ع) را طوري اداره کنيد که موجب وقار و سربلندي اهل بيت (ع) باشد و در اين راه از محضر اهل علم و بزرگان و کتب موثق بهره‌برداري کنيد. به دنبال فلش و سي‌دي نباشيد با شور گرفتن مخالف نيستم، اما نبايد به مجلس امام حسين (ع) لطمه وارد کرد.

براي ما در اين شهر صداي حاج عباس نوایي ماندگار است. اين را بگذاريد کنار محبت و مرام و معرفتش مي‌شود يک صداي دوست داشتني.

امروز اگر قدرش را شناختيم و گرامي‌اش داشتيم به کوچکترها به تازه مداح‌ها مي آموزيم شرط ماندگاري صدا فقط خوش بودن آن نيست، گريستن‌ با گريه هاي مردم و خنديدن با خنده‌هاي آنهاست که صاحب صدا را در خاطرات مردم ماندگار خواهد کرد.