رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۸

بازیهای قدیمی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

بازیهای قدیمی

 

 

بازیهای قدیمی

سجاد و ساجده در یک طرف حیاط مشغول بازی گل یا پوچ بودند و در طرف دیگر حیاط پدر بزرگ و مادربزرگ روی تخت نشسته بودند. یکدفعه ساجده بازی را باخت و ناراحت شد و سجاد خندید و گفت بازی اشکنک دارد . پدربزرگ بچه ها را صدا زد و بچه ها به طرف پدربزرگ و مادربزرگ رفتند . پدربزرگ گفت بیایید با هم بازی کنیمو بچه ها خوشحال شدند و در کنار پدربزرگ و مادربزرگ نشستند و بازیهای قدیمی زمان پدر بزرگ و مادربزرگ کردند و همگی خوشحال و شاد شدند و شروع به خندیدن کردند.


کلمات کلیدی : انیمیشن- داستان - قصه - داستان کودکانه - داستانهای کودکانه- برنامه کودک- کودک - برنامه کودک - داستان و قصه - کارتون - کارتون و داستان - قصه کودکانه - قصه های کودکانه - ماجرای سجاد و ساجده- انیمیشن بازیهای قدیمی - قصه های سجاد و ساجده